آیا آن حس را میشناسید که هرگز در هیچ کاری که انجام میدهید، کافی نیستید؟ این دقیقاً همان چیزی است که آهنگ «تو میگویی» لورن دیگل در مورد آن صحبت میکند، آهنگی که در آن او بینشهای صادقانهای از دنیای درونی خود ارائه میدهد. او در پاسخ به این سوال که «آیا من چیزی بیش از مجموع تمام فراز و نشیبها هستم؟» پاسخی دریافت میکند که زندگیاش را تغییر میدهد و به او ارزش و هویت میبخشد. او هویت خود را نه در دستاوردهایش، نه از طریق قضاوت دیگران، و نه حتی در موفقیت و شهرتش به عنوان یک خواننده، بلکه در کسی که میتواند ارزش و هویت واقعی او را تأیید کند، مییابد.
با خودِ خدا. از آنجا که او او را آفریده است، ارزش او را میداند و میتواند پاسخی قابل اعتماد به او بدهد. این اعتقاد عمیق در گفتگوی او با خدا بیان میشود — ما آن را “دعا” نیز مینامیم:
«میگویی دوستم دارند، حتی وقتی که اصلاً نمیتوانم آن را حس کنم. میگویی قوی هستم وقتی که احساس ضعف میکنم. میگویی در آغوش گرفته میشوم وقتی که احساس میکنم حقم خورده شده. وقتی که به جایی تعلق ندارم، میگویی که به تو تعلق دارم . من باور دارم. تنها چیزی که مهم است این است که تو در مورد من چه فکر میکنی. در تو، من ارزش و هویتم را یافتهام.»
چرا لورن دیگل این را آشکارا در آهنگش اعتراف میکند؟ چون این موضوع به طور قابل توجهی زندگی او را تغییر داده است. شما هم میتوانید این را تجربه کنید وقتی عیسی را به زندگی خود دعوت میکنید و از او میخواهید که ارزش و هویت شما را به شما نشان دهد. فقط امتحان کنید . عیسی فقط به اندازه یک دعا با شما فاصله دارد. در اینجا میتوانید بفهمید که چگونه عیسی را به زندگی خود دعوت کنید.





